درباره

❤❤❤ عشق طبقه اول آسمان ❤❤❤


به نام خداوند عشق آفرین

خدای جهان های دور

که مستی فزاید در سرور

به هنگام روز به هنگام شب

چراغی برفروزد زنور

همو داند این چرخ دیرینه را

کجا می برد ز راههای دور


شاهرخ




(((شعرهای عاشقانه)))


سلام ...

((( آسمان هفت طبقه دارد )))

((( عشق طبقۀ اوّل آسمان است )))

این وبلاگ عاشقانه است و برای عاشقان و معشوقان ساخته شده است
آنانی که عاشقند به این وبلاگ وارد شوند .
عاشقان ،
نظرات لطیف و عاشقانه تان را برای بهبود وبلاگ مطرح نمایید.

با تشکّر شاهرخ


***

عشق سر آغاز زندگی است

زندگی سر آغاز درد است


پایان زندگی خاتمۀ درد است

خاتمۀ درد پایان عشق است



شاهرخ




به نام عشق که زیباترین سر آغاز است
هنوز شیشه ی عطر غزل درش باز است

جهان تمام شد و ماهپاره های زمین
هنوز هم که هنوز است کارشان ناز است

هزار پند به گوشم پدر فشرد و نگفت
که عشق حادثه ای خانمان بر انداز است

پدر نگفت چه رازی است این که تنها عشق
کلید این دل ناکوک ناخوش آواز است

به بام شاه و گدا مثل ابر می بارد
چقدر عشق شریف است و دست و دل باز است

بگو هر آنچه دلت خواست را به حضرت عشق
چرا که سنگ صبور است و محرم راز است

ولی بدان که شکار عقاب خواهد شد
کبوتری که زیادی بلند پرواز است ...!

________________________

آری تو راست می گویی آسمان مال من است
پنجره فکر هوا عشق زمین مال من است
اما سهراب تو قضاوت کن
بر دل سنگ زمین جای من است!!!
من نمی دانم که چرا این مردم دانه های دلشان پیدا نیست.
صبر کن سهراب…!!!
قایقت جا دارد…!!!
من هم از همهمه ی داغ زمین بیزارم.

_______________________

من چاکر آنم که دلی برباید

یا دل به کسی دهد که جان آساید

آن کس که نه عاشق و نه معشوق کسیست

در ملک خدای اگر نباشد شاید

سعدی

--------------------------------------

همین جا درون شعرهایم بمان

تا وسوسه یِ دوستت دارم هایِ دروغینِ آدمها ، مرا با خود نبرد…

به سرزمین هایِ دورِ احساس ؛

من اینجا هر روز با تـو عاشقی می کنم بی انتها…

شعرِ من بهانه ایست برای مـا شدن دستهایمان..

تا تکرارِ غریبانه یِ جدایی را شکست دهیم……


---------------------------------

آموزگار نیستم

تا عشق را به تو بیاموزم

ماهیان نیازی به آموزگار ندارند

تا شنا کنند

پرندگان نیز آموزگاری نمی خواهند

تا به پرواز در آیند

شنا کن به تنهایی

پرواز کن به تنهایی

عشق را دفتری نیست

بزرگترین عاشقان دنیا

خواندن نمی دانستند

---------------------------

در مدرسه گر چه دانش اندوز شوی

و ز گرمی بحث مجلس افروز شوی

در مکتب عشق با همه دانایی

سر گشته چو طفلان نوآموز شوی

ابوسعید ابوالخیر

-----------------------------

آنانکه جمال غیب دیدند همه
رفتند و به عیش آرمیدند همه
یک حرف ز مدعا نگفتند بکس
با آنکه به مدعی رسیدند همه

رضی‌الدین آرتیمانی

--------------------------------------

هنگامی که خورشید فروزان عاشقانه
به ابر بهاری چشمک می زند و به او دست زناشویی می دهد
در آسمان رنگین کمانی زیبا پدید می آید
اما در آسمان مه آلود
آنرا بجز رنگ سپید نمی توان دید
ای پیر زنده دل
از گذشت عمر افسرده مشو
هر چند زمانه نیز موی تو را سپید کرده
اما هنوز نیروی عشق که زاینده جوانی است
از دلت بیرون نرفته است

گوته

------------------------------------------------
در مدرسه‌ی عشق اگر قال بود         
کی فرق میان قال با حال بود
در عشق نداد هیچ مفتی فتوی         
در عشق زبان مفتیان لال بود


مولانا

------------------------------------
تافت بر جان و دلم انوار عشق
اي هزاران جان و دل ايثار عشق
بر ميان جان خود بستيم باز
از پي ترسائي زنار عشق
گر بديدي روي او مؤمن شدي
کافري کو ميکند انکار عشق
کرده مست از دردي دردي مرا
در خرابات غمش خمار عشق
ياري جانان کسي بايد که او
دشمن جان خود است و يار عشق
گشت محروم از سعادت آنکه نيست
در حريمش محرم اسرار عشق
چون ز گيتي بار محنت ميکشي
ميکش اي بيچاره باري بار عشق
خاک پاي دوست را در ديده کش
تا تواني ديدن ديدار عشق
از جمال يار خود يابي شفا
گر شوي مانند من بيمار عشق
عندليب از عشق چون شد يار گل
شد ببوي عشق او گلزار عشق
اي حسين از دوست نصرت ميطلب
تا شوي چون يار برخوردار عشق

منصور حلّاج

-------------------------------------------------------
اي حريف شرابخانه عشق
نوش بادت مي مغانه عشق
جان تو شاهباز سدره نشين
دل تو مرغ آشيانه عشق
تو با فسون عقل گوش منه
بشنو از عاشقان فسانه عشق
کي بساحل رسد دلم هيهات
در چنين بحر بي کرانه عشق
بر جهان آستين برافشانم
گر نهم سر بر آستانه عشق
چون بعشقند عاشقان زنده
ما نميريم در زمانه عشق
آتش اندر نهاد دوزخ زد
دل عاشق بيک زبانه عشق
اي سواري که توسن دل را
کرده اي رام تازيانه عشق
عشق صياد مرغ جان من است
زلف و خال تو دام و دانه عشق
اي مقيد بقيد هستي خويش
بشنو اين قول از ترانه عشق
که مبين اختلاف هستي ها
بگذر از ما و من پرستيها

منصور حلّاج

--------------------------------------------------
امیر داد گستر خان عادل
دلیر عدل پرور شاهرخ خان
خدیو کامران کز یاری بخت
نپچید آسمانش سر ز فرمان
برای قطع نخل هستی خصم
تبرزینی به دستش داد دوران
تبرزین نه کلید فتح و نصرت
تبرزین نه نشان شوکت و شان
تبرزین نه رگ ابری شرر بار
که انگیزد ز خون خصم طوفان
تبرزین نه عقابی صیدپیشه
که قوت اوست مغز اهل عدوان
کسی کو گیردش بر کف نماند
چو موسی و ید بیضا و ثعبان
ز آسیبش پریشان باد دایم
سر دشمن چو گوی از ضرب چوگان

هاتف اصفهانی

----------------------------------------------












دسته بندي ها

جستجو

لينک دوستان

  • رهگذر خاطره ها ( خاطره )
  • کلبه رویایی ( ناهید )
  • بوسه ( رهگذر )
  • آسمان دلم آبی است ( دل آشوب )
  • اینجا بهشته ( هانیه )
  • @*@*تکرار بی پایان*@*@ ( مائده )
  • ღღ... در جستجوی عشق ... ღღ( الماس )
  • تنهای من با خدا  ( دریا )
  • عشق بی پایان ( تبسّم )
  • دلدار دلارام ( یگانه )
  • ღ ستایش ღ
  • هفت ترانه ( اثمر )
  • سباه و سفید ( سمیّه )
  • شاه پری دل من کاروانسرا نیست...( شیما )
  • پرتقال خونی ( دنیا غلامی )
  • عاشقانه های ذهنم ( محبوبه )
  • رویای دور ( سحر )
  • آتوسا دختر کوروش بزرگ
  • HAFSHEJAN(  بروتی ها )
  • دلنوشته های من ( هستی )
  • ♥خاتون قصّه ها♥
  • !I Will Stay Your Star  ( لیلی )
  • پاتوق خنده من و تو ( رقیّه )
  • دنیای عاشقی (سارینا )
  • سکوت سیاه ( بردیا ولایی )
  • ♡حمام روح♡ ( پرستو )
  • شادی و نشاط ( امبر رضا )
  • ترانه هستی ... ( باران )
  • دختری از جنس الماس (یاسمین)
  • ♫♪♥حرف دلـــــــــ♫♪♥ ( ساناز )
  • Ⓞ═╦╗ ♥ тιк тαк ♥ عشــــــق♡♡ᶫᵒᵛᵉᵧₒᵤ
  • دلـــــــــــم از همه تهمت ها گرفته ( زینب )
  • دل نوشته ( نازنین )
  • جملات عاشقانه متن عاشقانه ( مونا )
  • جاده خاکی بی انتها
  • ♥عاشقــانه هـای یه دختر♥ ( غزل )
  • asheman ( یاسمین )
  • به درخشندگی ماه ( نازنین )
  • تنها درخانه ( آقای علی کارگر )
  • علی اکبر فرقانی ،( عمو علی )
  • انجمن علمی-ادبی سیّدجلال آل احمد
  • به درخشندگی ماه( آرمیتا )
  • کافه ی عشق ( الیا )
  • ღܓ*تنهایی من ღܓ* ( محدثه )
  • آرامش آبـــــــــی ( آرامش )
  • ❤۩✿طنزکوب✿۩❤
  • تنهایی ( شیرین )
  • دوستت دارم اما ای کاش ........( مریم )
  • زندگی مال منه
  • ایرج میرزا
  • دانلود آهنگ
  • تابلو روان
  • برچسب ها

    امکانات


    قالب وبلاگ

    Image result for تصاویر مینیاتوری

    ز سایهٔ عاشقان اگر دور شوی

    بر تو زند آفتاب و رنجور شوی

    پیش و پس عاشقان چو سایه میدر

    تا چون مه و آفتاب پرنور شوی

     مولوی

    نوشته شده در جمعه بیست و نهم آذر ۱۳۹۸ ساعت 21:39 توسط : ❤ شاهرخ ❤ | دسته :
  •    []

  • Related image

    افتاد مرا با لب او گفتاری

    گفتم که ز من سیر شدی گفت آری

    گفتا بده آن چیز که جیم اول اوست

    گفتم دومش چیست بگو گفت آری

     

    مولوی

    نوشته شده در جمعه بیست و نهم آذر ۱۳۹۸ ساعت 20:35 توسط : ❤ شاهرخ ❤ | دسته :
  •    []

  • Related image

    امشب منم و یکی حریف چو منی

    بر ساخته مجلسی برسم چمنی

    جام می و شمع و نقل و مطرب همه هست

    ای کاش تو می‌بودی و اینها همه نی

    مولوی

    نوشته شده در جمعه بیست و نهم آذر ۱۳۹۸ ساعت 14:52 توسط : ❤ شاهرخ ❤ | دسته :
  •    []

  • همای اوج سعادت، آبرنگ و گواش روی مقوای ماکت، 1389 ...فروخته شد.... The legendary tall flying bird of happiness، 2011، Watercolor and… Arabian Art, Persian Culture, Aesthetic Art, Fantasy Illustration, Fairy Art, Pattern Art, Story Tale, Taj Mahal, Flower Art

    اندر دل من مها دل‌افروز توئی

    یاران هستند لیک دلسوز توئی

    شادند جهانیان به نوروز و به عید

    عید من و نوروز من امروز توئی

     

     مولوی

    نوشته شده در جمعه بیست و نهم آذر ۱۳۹۸ ساعت 14:43 توسط : ❤ شاهرخ ❤ | دسته :
  •    []

  • Image result for ‫تصویر مینیاتوری شمع‬‎

    ای شمع تو صوفی صفتی پنداری

    کاین شش صفت از اهل صفا می‌داری

    شبخیزی و نور چهره و زردی روی

    سوز دل و اشک دیده و بیداری

     

    مولوی

     

    نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم آذر ۱۳۹۸ ساعت 0:2 توسط : ❤ شاهرخ ❤ | دسته :
  •    []

  • Related image

    ای عشق تو عین عالم حیرانی

    سرمایهٔ سودای تو سرگردانی

    حال من دلسوخته تا کی پرسی

    چون می‌دانم که به ز من میدانی

     

    مولوی

    نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم آذر ۱۳۹۸ ساعت 23:45 توسط : ❤ شاهرخ ❤ | دسته :
  •    []

  • Related image

    ای گل تو ز لطف گلستان می‌خندی

    یا از دم عشق بلبلان می‌خندی

    یا در رخ معشوق نهان می‌خندی

    چیزیت بدو ماند از آن می‌خندی

     

    مولوی

    نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم آذر ۱۳۹۸ ساعت 23:26 توسط : ❤ شاهرخ ❤ | دسته :
  •    []

  • Related image

    ای گوی زنخ زلف چو چوگان داری

    ابروی کمان و تیر مژگان داری

    خورشید جبین و چهرهٔ همچون ماه

    می گون لبی و چشم چو مستان داری

     

    مولوی

    نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم آذر ۱۳۹۸ ساعت 23:14 توسط : ❤ شاهرخ ❤ | دسته :
  •    []

  • Related image

    ای نور دل و دیده و جانم چونی

    وی آرزوی هر دو جهانم چونی

    من بی‌لب لعل تو چنانم که مپرس

    تو بی‌رخ زرد من ندانم چونی

     

    مولوی

     

     

    نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم آذر ۱۳۹۸ ساعت 22:2 توسط : ❤ شاهرخ ❤ | دسته :
  •    []

  • رباعی1764

     

    Related image

    ای یار گرفتهٔ شراب آمیزی

    برخیزد رستخیز چون برخیزی

    می‌ریز شراب را که خوش می‌ریزی

    چون خویش چنین شدی چرا بگریزی

     

    مولوی

     

     

    نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم آذر ۱۳۹۸ ساعت 21:47 توسط : ❤ شاهرخ ❤ | دسته :
  •    []

  • Image result for ‫تصاویر مینیاتوری‬‎

     

    با یار به گلزار شدم رهگذری

    بر گل نظری فکندم از بی‌خبری

    دلدار به من گفت که شرمت بادا

    رخسار من اینجا و تو بر گل نگری

     مولوی

    نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم آذر ۱۳۹۸ ساعت 23:24 توسط : ❤ شاهرخ ❤ | دسته :
  •    []

  •  

    Related image

    حمامی را بگو گرت هست صواب

    امشب تو بخسب و تون گرمابه متاب

    تا من به سحرگهان بیایم به شتاب

    از دل کنمش آتش وز دیده پر آب

    مهستی

     

    نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم آذر ۱۳۹۸ ساعت 19:48 توسط : ❤ شاهرخ ❤ | دسته :
  •    []

  • Related image

    در عالم عشق تا دلم سلطان گشت

    آزاد ز کفر و فارغ از ایمان گشت

    اندر ره خود مشگل خود خود دیدم

    از خود چو برون شدم رهم آسان گشت

     

    مهستی

    نوشته شده در شنبه بیست و سوم آذر ۱۳۹۸ ساعت 16:31 توسط : ❤ شاهرخ ❤ | دسته :
  •    []


  •  

    Related image

    چشمم چو بر آن عارض گلگون افتاد

    دل نیز ز ره دیده بیرون افتاد

    این گفت منم عاشق و آن گفت منم

    فی‌الجمله میان چشم و دل خون افتاد

     مهستی


     

    نوشته شده در شنبه بیست و سوم آذر ۱۳۹۸ ساعت 15:51 توسط : ❤ شاهرخ ❤ | دسته :
  •    []

  • Related image

    آن‌ها که هوای عشق موزون زده‌اند

    هر نیم شبی سجاده در خون زده‌اند

    نشنیدستی که عاشقان خیمهٔ عشق

    از گردش هفت چرخ بیرون زده‌اند

    مهستی

    نوشته شده در جمعه بیست و دوم آذر ۱۳۹۸ ساعت 20:56 توسط : ❤ شاهرخ ❤ | دسته :
  •    []

  • Related image

    بس غصه که از چشمهٔ نوش تو رسید

    تا دست من امروز به دوش تو رسید

    در گوش تو دانه‌های دٌر می‌بینم

    آب چشمم مگر به گوش تو رسید

     

    مهستی

     

    نوشته شده در جمعه بیست و دوم آذر ۱۳۹۸ ساعت 19:45 توسط : ❤ شاهرخ ❤ | دسته :
  •    []


  • Related image

    بر هر دو طرف مزن تو بر یک سوزن

    و آن زلف شکسته را ز رخ یک سو زن

    گر آتش عشق تو وزد یک سوزن

    یک سو همه مرد سوزد و یک سو زن

     

    مهستی

     

    نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم آذر ۱۳۹۸ ساعت 23:30 توسط : ❤ شاهرخ ❤ | دسته :
  •    []


  •  

    Image result for ‫تصاویر مینیاتوری‬‎

    برخیز و بیا که هجره پرداخته‌ام

    وز بهر تو پردهٔ خوش انداخته‌ام

    با من به شرابی و کبابی در ساز

    کین هر دو ز دیده و ز دل ساخته‌ام

    مهستی


     

    نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم آذر ۱۳۹۸ ساعت 22:37 توسط : ❤ شاهرخ ❤ | دسته :
  •    []