درباره

❤❤❤ عشق طبقه اول آسمان ❤❤❤


به نام خداوند عشق آفرین

خدای جهان های دور

که مستی فزاید در سرور

به هنگام روز به هنگام شب

چراغی برفروزد زنور

همو داند این چرخ دیرینه را

کجا می برد ز راههای دور


شاهرخ




(((شعرهای عاشقانه)))


سلام ...

((( آسمان هفت طبقه دارد )))

((( عشق طبقۀ اوّل آسمان است )))

این وبلاگ عاشقانه است و برای عاشقان و معشوقان ساخته شده است
آنانی که عاشقند به این وبلاگ وارد شوند .
عاشقان ،
نظرات لطیف و عاشقانه تان را برای بهبود وبلاگ مطرح نمایید.

با تشکّر شاهرخ


***

عشق سر آغاز زندگی است

زندگی سر آغاز درد است


پایان زندگی خاتمۀ درد است

خاتمۀ درد پایان عشق است



شاهرخ




به نام عشق که زیباترین سر آغاز است
هنوز شیشه ی عطر غزل درش باز است

جهان تمام شد و ماهپاره های زمین
هنوز هم که هنوز است کارشان ناز است

هزار پند به گوشم پدر فشرد و نگفت
که عشق حادثه ای خانمان بر انداز است

پدر نگفت چه رازی است این که تنها عشق
کلید این دل ناکوک ناخوش آواز است

به بام شاه و گدا مثل ابر می بارد
چقدر عشق شریف است و دست و دل باز است

بگو هر آنچه دلت خواست را به حضرت عشق
چرا که سنگ صبور است و محرم راز است

ولی بدان که شکار عقاب خواهد شد
کبوتری که زیادی بلند پرواز است ...!

________________________

آری تو راست می گویی آسمان مال من است
پنجره فکر هوا عشق زمین مال من است
اما سهراب تو قضاوت کن
بر دل سنگ زمین جای من است!!!
من نمی دانم که چرا این مردم دانه های دلشان پیدا نیست.
صبر کن سهراب…!!!
قایقت جا دارد…!!!
من هم از همهمه ی داغ زمین بیزارم.

_______________________

من چاکر آنم که دلی برباید

یا دل به کسی دهد که جان آساید

آن کس که نه عاشق و نه معشوق کسیست

در ملک خدای اگر نباشد شاید

سعدی

--------------------------------------

همین جا درون شعرهایم بمان

تا وسوسه یِ دوستت دارم هایِ دروغینِ آدمها ، مرا با خود نبرد…

به سرزمین هایِ دورِ احساس ؛

من اینجا هر روز با تـو عاشقی می کنم بی انتها…

شعرِ من بهانه ایست برای مـا شدن دستهایمان..

تا تکرارِ غریبانه یِ جدایی را شکست دهیم……


---------------------------------

آموزگار نیستم

تا عشق را به تو بیاموزم

ماهیان نیازی به آموزگار ندارند

تا شنا کنند

پرندگان نیز آموزگاری نمی خواهند

تا به پرواز در آیند

شنا کن به تنهایی

پرواز کن به تنهایی

عشق را دفتری نیست

بزرگترین عاشقان دنیا

خواندن نمی دانستند

---------------------------

در مدرسه گر چه دانش اندوز شوی

و ز گرمی بحث مجلس افروز شوی

در مکتب عشق با همه دانایی

سر گشته چو طفلان نوآموز شوی

ابوسعید ابوالخیر

-----------------------------

آنانکه جمال غیب دیدند همه
رفتند و به عیش آرمیدند همه
یک حرف ز مدعا نگفتند بکس
با آنکه به مدعی رسیدند همه

رضی‌الدین آرتیمانی

--------------------------------------

هنگامی که خورشید فروزان عاشقانه
به ابر بهاری چشمک می زند و به او دست زناشویی می دهد
در آسمان رنگین کمانی زیبا پدید می آید
اما در آسمان مه آلود
آنرا بجز رنگ سپید نمی توان دید
ای پیر زنده دل
از گذشت عمر افسرده مشو
هر چند زمانه نیز موی تو را سپید کرده
اما هنوز نیروی عشق که زاینده جوانی است
از دلت بیرون نرفته است

گوته

------------------------------------------------
در مدرسه‌ی عشق اگر قال بود         
کی فرق میان قال با حال بود
در عشق نداد هیچ مفتی فتوی         
در عشق زبان مفتیان لال بود


مولانا

------------------------------------
تافت بر جان و دلم انوار عشق
اي هزاران جان و دل ايثار عشق
بر ميان جان خود بستيم باز
از پي ترسائي زنار عشق
گر بديدي روي او مؤمن شدي
کافري کو ميکند انکار عشق
کرده مست از دردي دردي مرا
در خرابات غمش خمار عشق
ياري جانان کسي بايد که او
دشمن جان خود است و يار عشق
گشت محروم از سعادت آنکه نيست
در حريمش محرم اسرار عشق
چون ز گيتي بار محنت ميکشي
ميکش اي بيچاره باري بار عشق
خاک پاي دوست را در ديده کش
تا تواني ديدن ديدار عشق
از جمال يار خود يابي شفا
گر شوي مانند من بيمار عشق
عندليب از عشق چون شد يار گل
شد ببوي عشق او گلزار عشق
اي حسين از دوست نصرت ميطلب
تا شوي چون يار برخوردار عشق

منصور حلّاج

-------------------------------------------------------
اي حريف شرابخانه عشق
نوش بادت مي مغانه عشق
جان تو شاهباز سدره نشين
دل تو مرغ آشيانه عشق
تو با فسون عقل گوش منه
بشنو از عاشقان فسانه عشق
کي بساحل رسد دلم هيهات
در چنين بحر بي کرانه عشق
بر جهان آستين برافشانم
گر نهم سر بر آستانه عشق
چون بعشقند عاشقان زنده
ما نميريم در زمانه عشق
آتش اندر نهاد دوزخ زد
دل عاشق بيک زبانه عشق
اي سواري که توسن دل را
کرده اي رام تازيانه عشق
عشق صياد مرغ جان من است
زلف و خال تو دام و دانه عشق
اي مقيد بقيد هستي خويش
بشنو اين قول از ترانه عشق
که مبين اختلاف هستي ها
بگذر از ما و من پرستيها

منصور حلّاج

--------------------------------------------------
امیر داد گستر خان عادل
دلیر عدل پرور شاهرخ خان
خدیو کامران کز یاری بخت
نپچید آسمانش سر ز فرمان
برای قطع نخل هستی خصم
تبرزینی به دستش داد دوران
تبرزین نه کلید فتح و نصرت
تبرزین نه نشان شوکت و شان
تبرزین نه رگ ابری شرر بار
که انگیزد ز خون خصم طوفان
تبرزین نه عقابی صیدپیشه
که قوت اوست مغز اهل عدوان
کسی کو گیردش بر کف نماند
چو موسی و ید بیضا و ثعبان
ز آسیبش پریشان باد دایم
سر دشمن چو گوی از ضرب چوگان

هاتف اصفهانی

----------------------------------------------












دسته بندي ها

جستجو

لينک دوستان

  • رهگذر خاطره ها ( خاطره )
  • کلبه رویایی ( ناهید )
  • بوسه ( رهگذر )
  • آسمان دلم آبی است ( دل آشوب )
  • اینجا بهشته ( هانیه )
  • @*@*تکرار بی پایان*@*@ ( مائده )
  • ღღ... در جستجوی عشق ... ღღ( الماس )
  • تنهای من با خدا  ( دریا )
  • عشق بی پایان ( تبسّم )
  • دلدار دلارام ( یگانه )
  • ღ ستایش ღ
  • هفت ترانه ( اثمر )
  • سباه و سفید ( سمیّه )
  • شاه پری دل من کاروانسرا نیست...( شیما )
  • پرتقال خونی ( دنیا غلامی )
  • عاشقانه های ذهنم ( محبوبه )
  • رویای دور ( سحر )
  • آتوسا دختر کوروش بزرگ
  • HAFSHEJAN(  بروتی ها )
  • دلنوشته های من ( هستی )
  • ♥خاتون قصّه ها♥
  • !I Will Stay Your Star  ( لیلی )
  • پاتوق خنده من و تو ( رقیّه )
  • دنیای عاشقی (سارینا )
  • سکوت سیاه ( بردیا ولایی )
  • ♡حمام روح♡ ( پرستو )
  • شادی و نشاط ( امبر رضا )
  • ترانه هستی ... ( باران )
  • دختری از جنس الماس (یاسمین)
  • ♫♪♥حرف دلـــــــــ♫♪♥ ( ساناز )
  • Ⓞ═╦╗ ♥ тιк тαк ♥ عشــــــق♡♡ᶫᵒᵛᵉᵧₒᵤ
  • دلـــــــــــم از همه تهمت ها گرفته ( زینب )
  • دل نوشته ( نازنین )
  • جملات عاشقانه متن عاشقانه ( مونا )
  • جاده خاکی بی انتها
  • ♥عاشقــانه هـای یه دختر♥ ( غزل )
  • asheman ( یاسمین )
  • به درخشندگی ماه ( نازنین )
  • تنها درخانه ( آقای علی کارگر )
  • علی اکبر فرقانی ،( عمو علی )
  • انجمن علمی-ادبی سیّدجلال آل احمد
  • به درخشندگی ماه( آرمیتا )
  • کافه ی عشق ( الیا )
  • ღܓ*تنهایی من ღܓ* ( محدثه )
  • آرامش آبـــــــــی ( آرامش )
  • ❤۩✿طنزکوب✿۩❤
  • تنهایی ( شیرین )
  • دوستت دارم اما ای کاش ........( مریم )
  • زندگی مال منه
  • ایرج میرزا
  • دانلود آهنگ
  • تابلو روان
  • برچسب ها

    امکانات


    قالب وبلاگ
     

     
    محبوب من

    تو با آمدنت ...

    شبهایم را روشن میکنی

     آنچنان که

     شب تارم آفتابی میشود

    و در مهتاب چشمانت

    ستاره ها میدرخشند

     و بوسه ها شکوفه میدهند

    در تلئلوی نگاه تو

    عشق  میدرخشد

    و زیبایی به اوج میرسد

    و عروس خیمه ی شب

    پرده را از رخسار زیبا  

    بالا میزند

    و شاهپرک قلبم را

    بدور گُل رخسارت

    به پرواز در می آورد

    و این چنین است

    که عشق آغاز میشود

    و سرود زندگی

    نواخته میشود

    شاهرخ 94/06/29 ساعت 00:55



     
















    نوشته شده در سه شنبه سی و یکم شهریور ۱۳۹۴ ساعت 23:54 توسط : ❤ شاهرخ ❤ | دسته :
  •    []




  • زنم بر طبل بی عاری که من تنهای تنهایم

    چو شبگرد شهر تنهایی ، تنهای تنهایم


    حدیث عشق تنهایی بخوان از برای دل

    که من در عاشقی چو شمع ، رسوای رسوایم


    بیا ای معشوقه ی فتّان کز برای دل

    بخوان نغمه که در شهر جنون ، تنهای تنهایم


    تو گویی مست آشفته نیایم بر درت

    نمیدانی مگر ، در عاشقی تنهای تنهایم ؟؟؟!!!


    چنان مستم چنان مستم که سر از پا نمیدانم

    ترا خواهم ترا خواهم ، که من تنهای تنهایم



    شاهرخ 94/06/27  ساعت 4:55 بامداد




     
    نوشته شده در سه شنبه سی و یکم شهریور ۱۳۹۴ ساعت 23:10 توسط : ❤ شاهرخ ❤ | دسته :
  •    []



  • محبوب من

    رهگذر خاطراتم بودی

    در کوچه باغهای عشق

    و در گلزار بوستانها

    و در آنسوی رویاها

    کجاوه ی عشق من و تو

    ره بکجا بُرد و می بَرد

    که گه گرمای عشقت

    میسوزاند مرا

    و گه آنقدر سردی

    که یخ میزنم

    از غصّه های تنهایی

    تو ای همسفر عشق من

    لحظه ها را دریاب

    ببین کجای جاده ایستاده ایم

    که اینگونه ز ره مانده ایم

    بشنو که جاده ی عشق

     بی امان صدایمان میکند

    و تا کوچ پرستوها

     منتظرمان هست

    که ره بسپریم

    در پیچ و خم جاده ها

    و فراز و نشیب راه

    و در طوفان حوادث روزگار

    تا مقصد عشق و دلدادگی

    حضور تو در قلبم

    چون کبوتر عشق

    لانه کرده است

    و عنقریب جوجه کبوتر هایمان

    از تخم سر در می آورند

    تا پرواز عشق را آغاز کنند

    پروازی بسوی

    رویای عشق و ابدیّت


    شاهرخ 94/06/27 ساعت 00:25 بامداد



     


















    نوشته شده در سه شنبه سی و یکم شهریور ۱۳۹۴ ساعت 23:8 توسط : ❤ شاهرخ ❤ | دسته :
  •    []





  • نسیم عطر  شبهایت را میفهمم

    عطر دل انگیز گیسوانت را میفهمم

    هوایی شده این دل زار و پریشانم

    عطر خوش خلوت  آغوشت را میفهمم

    می نوشم باده ی نابت را  تا سحرگه

     برده هوشم را در بالین تو میفهمم

    ساغر چشمانت باده پیمایند و مست

    پر میکنند ساغر دل را میفهمم

    ساقی بیا غزلی مست بخوان و چنگی بزن

    حوری بهشت رویای منی میفهمم


    شاهرخ 94/06/18  ساعت 00:14 بامداد


     

     














    نوشته شده در سه شنبه سی و یکم شهریور ۱۳۹۴ ساعت 23:1 توسط : ❤ شاهرخ ❤ | دسته :
  •    []






  • حس خوب در آغوش کشیدنت

    طعم خوش بوسیدنت

    عطر خوش بهار نارنجت

    بُرده مرا به بهشتت

    چه زیباست سیب چیدنت !!!

    بوییدن و سیب خوردنت

    عشق تو و حوّا بودنت

    عشق من  و در آغوش گرفتنت


    شاهرخ 94/06/23 ساعت 13:30

     

     






    نوشته شده در سه شنبه سی و یکم شهریور ۱۳۹۴ ساعت 22:45 توسط : ❤ شاهرخ ❤ | دسته :
  • [ادامه مطلب]   []



  • بوفای تو دلبسته ام

    بعشق تو پیوسته ام

    دامن مبر زیبای من

    من خاطر تو خسته ام


    شاهرخ 94/06/23 ساعت 13:02


     



    نوشته شده در سه شنبه سی و یکم شهریور ۱۳۹۴ ساعت 22:43 توسط : ❤ شاهرخ ❤ | دسته :
  •    []





  • گر شبی ببوسم لب زیبای ترا

    مست و آشفته بگیرم دامن زیبای ترا

    تو چه خواهی کرد محبوب زیبای من

    گر گریزم نباشد آغوش زیبای ترا


    شاهرخ 94/06/23 ساعت 12:37



     



    نوشته شده در سه شنبه سی و یکم شهریور ۱۳۹۴ ساعت 22:39 توسط : ❤ شاهرخ ❤ | دسته :
  •    []

  •  

     

    نابترین صدف دریایی من

     آهو  غزال زیبای من

    در کنج تنهای دلم

    تویی همه ی آرزوی من

    فکر تو و خیال تو

    در همه لحظه های من

    کرده مرا اسیر تو

    تویی همه وجود من

    شیرین  لحظه های من

    عشق منی شیرین من

    ناز ز تو ، نیاز ز من

    شیرین من ، فرهاد تو من


    شاهرخ 94/06/22  ساعت 21:48



     

















     

    نوشته شده در سه شنبه سی و یکم شهریور ۱۳۹۴ ساعت 22:26 توسط : ❤ شاهرخ ❤ | دسته :
  •    []


  •  

    نور عشق و گرمای آفتاب را

    بر دل زیبای تو می تابانم

    و از عصاره ی وجودم

    عشقمان را آب خواهم داد

    تا گلهای زیبای عشق

    در دامن تو شکوفه دهند

    و میوه ی آن

    سیب سرخی باشد

    که آن را در بهشت موعود

    قسمت کنیم

    بیا ای حوّای من

    که امروز نیز بهشت

    از آنِ من و تست

    بیا قسمت کنیم

    آنی که من و تست

    در این لحظات تنهایی

    فکر و اندیشه ام برای تست

    در طپش زمان

    ترا میجویم

    در سرزمین عشق

    در یک هوای بارانی

    در کنج دلم نشسته ای

    بیا ای نازنین

    که زمان را بی تو سپری میکنم

    در هیاهوی عاشقانه

    در کوه بی صبری ها

    در چشمه ساران امید

    در تکاپوی تو هستم

    تویی که در قلب منی

    و تویی که عشق منی


    شاهرخ 94/06/18  ساعت 17:20


     

     

     

    نوشته شده در سه شنبه سی و یکم شهریور ۱۳۹۴ ساعت 22:25 توسط : ❤ شاهرخ ❤ | دسته :
  •    []




  • ترا همبستر شبهای تارم میخواهم

    انیس و مونس و شب زنده دارم می خواهم

    در بادیه ی عشق هزاران دلبریست

    ترا هم آغوش لحظات تنهاییم میخواهم

    تو که  ساقی مست باده پیمای منی

    ترا حوری شب زنده دارم میخواهم

     بیا ای ساقی شوخ و شنگ من

     ترا همدم شیرین زبانم می خواهم


    شاهرخ 94/06/16 ساعت 14:00



     











     

    نوشته شده در سه شنبه سی و یکم شهریور ۱۳۹۴ ساعت 22:20 توسط : ❤ شاهرخ ❤ | دسته :
  •    []

  •  

     

     

    عقل و هوشم  برده ای جانان من

    تا کی در هجرت نشینم ای جانان من

    تا سحر  به عشق تو باده نوشیدم

    تو  در خواب ناز بوده ای جانان من

    چون رَسم بوصلت در این شبهای تار ؟

    چرا آشفته میخواهی مرا ای جانان من !!!

    مستانه در بر میکشم اندام زیبای ترا

    در خواب و خیالم بوده ای جانان من

    بیاموز رسم مهر و وفا را در این زمانه

     من به عشقت جان میسپارم جانان من

     

    شاهرخ 94/06/12 ساعت 23:00

     

     

     

     

     

     

     

     

     

     

    نوشته شده در سه شنبه سی و یکم شهریور ۱۳۹۴ ساعت 22:14 توسط : ❤ شاهرخ ❤ | دسته :
  •    []



  • اینک منم و تا صبح در آغوش تو بودن


    اینک منم و تا صبح ، رویای با تو بودن

    تا سحر عشوه میخرم چون تو بیایی

    اینک منم و تا سحر همپای تو بودن

    بیا ای یار دلنوازم در این شبهای تنهایی

    هزاران غصّه میریزد در آغوش تو بودن


    شاهرخ 94/06/06 ساعت 00:32 بامداد



     

     
    نوشته شده در سه شنبه سی و یکم شهریور ۱۳۹۴ ساعت 22:9 توسط : ❤ شاهرخ ❤ | دسته :
  •    []

  •  

     

    روزهای بی تو بودن را میشمارم

    تا تو بیایی

    تا قلب تاریکم را گرم نمایی

    و عشق را برایم هدیه آوری

    زیبای من

     آنگاه که تو بیایی

    فرشته ها خواهند آمد

    و سرود عشق را سر خواهند داد

    و ستاره ها چشمک زنان میرقصند

    و شبها آفتابی میشوند

    پروانه ها میرقصند

    بلبلان چه چه میزنند

    چشمه ها میجوشند

    شرابها ارغوانی میشوند

    مطربان مینوازند

    قفلها باز میشوند

    عطر دل انگیزت

    معطر میکند کاشانه ام را

    زفافها پر پا میشوند

    چون تو بخواهی

    و همه شبها

    شب زفاف میشوند

    چون تو بیایی

    هزاران بار

    بوسه بر قدمهای تو خواهم زد

    محبوب زیبای من

    دلم را به امیدت

    زنده نگهدار


    شاهرخ 94/06/05 ساعت 22:08




     








    نوشته شده در سه شنبه سی و یکم شهریور ۱۳۹۴ ساعت 22:8 توسط : ❤ شاهرخ ❤ | دسته :
  •    []


  •  

    زان باده سحر نوشیدم تا باد بپیماید

    زان باد نسیمی ز کوی دلبر آید

    ای باد ببادم ده تا گَرد ز من برخیزد

    طوفان کند و آشفته به کوی دلبر آید


    شاهرخ 94/06/1 ساعت 1:15 بامداد

     

     
    نوشته شده در سه شنبه سی و یکم شهریور ۱۳۹۴ ساعت 22:2 توسط : ❤ شاهرخ ❤ | دسته :
  •    []



  • حریم دامنت ، قایق امن شبهای منه

    احساس لطیفت هوس شبهای منه

    می جویم ترا در این شبهای تار

    نور چشمانت چراغ شبهای تار منه

    بزن بوسه بزن آتش بر جان شیرینم

    که عشق تو شمع شبهای تار منه


    شاهرخ 94/06/23  ساعت 12:55



     



    نوشته شده در سه شنبه سی و یکم شهریور ۱۳۹۴ ساعت 21:42 توسط : ❤ شاهرخ ❤ | دسته :
  •    []



  •  

     

    میروم بر درِ میخانه  چو یار ناز نماید

    میزنم باده ی مستانه تا  روی نماید

    ای یار دل انگیزم بزن چنگی بکن رقصی

    که خونِ دل من در پیمانه نماید



    شاهرخ 94/06/13 ساعت 14:30



     
     
     








    نوشته شده در سه شنبه سی و یکم شهریور ۱۳۹۴ ساعت 21:17 توسط : ❤ شاهرخ ❤ | دسته :
  •    []

  •  

     

    انسانها همانند گلهای متفاوت

     عطر و بوی متفاوت دارند

    و همانند میوه های مختلف

     رنگ و طعمهای متفاوت دارند

     و همانند آغوشهای های متفاوت

     بستری متفاوت دارند

    خداوند اینهمه رنگ و طعم متفاوت

     و با تنوّع را آفریده است

     تا همه از رنگ و بوی و طعم و آغوش

     متفاوت هم بهره ببرنند ...

     و انسانها

     با یکدیگر برابر نیستند

     و تنوّع جز, ذات خلقّت خداوند است

    و اگر وصال معشوق میخواهی

    باید خود را به علم و دانش و هنر و زیبایی

    بیارایی

    تا از نعمتهای خداوند

    نهایت بهره را ببری


    شاهرخ 94/06/05ساعت13:38
     

     

     

    نوشته شده در سه شنبه سی و یکم شهریور ۱۳۹۴ ساعت 20:23 توسط : ❤ شاهرخ ❤ | دسته :
  •    []



  • محبوب من

    شب را

    به چشمانت میسپارم

    تا ماه تو

    از مردمک چشمانت

     بر من بتابد

    ماه منی

     مهتاب کن شب تارم را

    و ستاره هایت

    شبم را نور باران میکنند

    و من بر تک تک ستاره هایت

    بوسه میزنم

    تا شمایل رخسار زیبایت

    بر آسمان چشمانم

    نمایان شود

    و از شبنم گلها

    پستانهای زیبایت

    پر شیر گردد

    سیراب کن مرا

    از شراب نابت


    شاهرخ 94/06/29  ساعت 16:02



     






    نوشته شده در سه شنبه سی و یکم شهریور ۱۳۹۴ ساعت 18:38 توسط : ❤ شاهرخ ❤ | دسته :
  •    []

  •  

     


    خوشا لحظه های با تو بودن

    دست در آغوش زیبای بردن

    خوشا به نفسهای شبانه ی تو

    خوشا به عطر گیسوی تو


    شاهرخ 94/06/23  ساعت 12:35

     

    نوشته شده در سه شنبه سی و یکم شهریور ۱۳۹۴ ساعت 18:32 توسط : ❤ شاهرخ ❤ | دسته :
  •    []






  • با نگاهم روی زیبای ترا مینگرم

    با نگاهم چشمانت را میخورم

    با نگاهم لبانت را میبوسم ...

    با نگاهم ترا به آغوش میکشم

    با نگاهم ترا بستر عشق میبرم

    با نگاهم به وصالت میرسم

    آهههههههه از من و این حسرت نگاهم


    شاهرخ 94/06/23  ساعت 15:07



     






    نوشته شده در سه شنبه سی و یکم شهریور ۱۳۹۴ ساعت 14:48 توسط : ❤ شاهرخ ❤ | دسته :
  •    []




  • زنم بر طبل بی عاری که من تنهای تنهایم

    چو شبگرد شهر تنهایی ، تنهای تنهایم


    حدیث عشق تنهایی بخوان از برای دل

    که من در عاشقی چو شمع ، رسوای رسوایم


    بیا ای معشوقه ی فتّان کز برای دل

    بخوان نغمه که در شهر جنون ، تنهای تنهایم


    تو گویی مست آشفته نیایم بر درت

    نمیدانی مگر ، در عاشقی تنهای تنهایم ؟؟؟!!!


    چنان مستم چنان مستم که سر از پا نمیدانم

    ترا خواهم ترا خواهم ، که من تنهای تنهایم



    شاهرخ 94/06/27  ساعت 4:55 بامداد




     
    نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم شهریور ۱۳۹۴ ساعت 23:24 توسط : ❤ شاهرخ ❤ | دسته :
  •    []

  • گر شبی ببوسم لب زیبای ترا
    مست و آشفته بگیرم دامن زیبای ترا
    تو چه خواهی کرد محبوب زیبای من
    گر گریزم نباشد آغوش زیبای ترا

    شاهرخ 94/06/23 ساعت 12:37


     

     


     

    نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم شهریور ۱۳۹۴ ساعت 21:44 توسط : ❤ شاهرخ ❤ | دسته :
  •    []

  •  


    محبوب من

    شب را

    به چشمانت میسپارم

    تا ماه تو

    از مردمک چشمانت

     بر من بتابد

    ماه منی

     مهتاب کن شب تارم را

    و ستاره هایت

    شبم را نور باران میکنند

    و من بر تک تک ستاره هایت

    بوسه میزنم

    تا شمایل رخسار زیبایت

    بر آسمان چشمانم

    نمایان شود

    و از شبنم گلها

    پستانهای زیبایت

    پر شیر گردد

    سیراب کن مرا

    از شراب نابت


    شاهرخ 94/06/29  ساعت 16:02



     






    نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم شهریور ۱۳۹۴ ساعت 21:28 توسط : ❤ شاهرخ ❤ | دسته :
  •    []



  •  
     
     
    محبوب من

    تو با آمدنت ...

    شبهایم را روشن میکنی

     آنچنان که

     شب تارم آفتابی میشود

    و در مهتاب چشمانت

    ستاره ها میدرخشند

     و بوسه ها شکوفه میدهند

    در تلئلوی نگاه تو

    عشق  میدرخشد

    و زیبایی به اوج میرسد

    و عروس خیمه ی شب

    پرده را از رخسار زیبا  

    بالا میزند

    و شاهپرک قلبم را

    بدور گُل رخسارت

    به پرواز در می آورد

    و این چنین است

    که عشق آغاز میشود

    و سرود زندگی

    نواخته میشود

    شاهرخ 94/06/29 ساعت 00:55



     
















    نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم شهریور ۱۳۹۴ ساعت 21:27 توسط : ❤ شاهرخ ❤ | دسته :
  •    []




  • خوشا لحظه های با تو بودن

    دست در آغوش زیبای بردن

    خوشا به نفسهای شبانه ی تو

    خوشا به عطر گیسوی تو


    شاهرخ 94/06/23  ساعت 12:35

     
    نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم شهریور ۱۳۹۴ ساعت 21:18 توسط : ❤ شاهرخ ❤ | دسته :
  •    []






  • با نگاهم روی زیبای ترا مینگرم

    با نگاهم چشمانت را میخورم

    با نگاهم لبانت را میبوسم ...

    با نگاهم ترا به آغوش میکشم

    با نگاهم ترا بستر عشق میبرم

    با نگاهم به وصالت میرسم

    آهههههههه از من و این حسرت نگاهم


    شاهرخ 94/06/23  ساعت 15:07




     






    نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم شهریور ۱۳۹۴ ساعت 21:16 توسط : ❤ شاهرخ ❤ | دسته :
  •    []






  • حس خوب در آغوش کشیدنت

    طعم خوش بوسیدنت

    عطر خوش بهار نارنجت

    بُرده مرا به بهشتت

    چه زیباست سیب چیدنت !!!

    بوییدن و سیب خوردنت

    عشق تو و حوّا بودنت

    عشق من  و در آغوش گرفتنت


    شاهرخ 94/06/23 ساعت 13:30

     

     







    نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم شهریور ۱۳۹۴ ساعت 21:14 توسط : ❤ شاهرخ ❤ | دسته :
  •    []



  • بوفای تو دلبسته ام

    بعشق تو پیوسته ام

    دامن مبر زیبای من

    من خاطر تو خسته ام


    شاهرخ 94/06/23 ساعت 13:02


     



    نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم شهریور ۱۳۹۴ ساعت 21:7 توسط : ❤ شاهرخ ❤ | دسته :
  •    []



  • حریم دامنت ، قایق امن شبهای منه

    احساس لطیفت هوس شبهای منه

    می جویم ترا در این شبهای تار

    نور چشمانت چراغ شبهای تار منه

    بزن بوسه بزن آتش بر جان شیرینم

    که عشق تو شمع شبهای تار منه


    شاهرخ 94/06/23  ساعت 12:55




     



    نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم شهریور ۱۳۹۴ ساعت 21:6 توسط : ❤ شاهرخ ❤ | دسته :
  •    []



  • محبوب من

    رهگذر خاطراتم بودی

    در کوچه باغهای عشق

    و در گلزار بوستانها

    و در آنسوی رویاها

    کجاوه ی عشق من و تو

    ره بکجا بُرد و می بَرد

    که گه گرمای عشقت

    میسوزاند مرا

    و گه آنقدر سردی

    که یخ میزنم

    از غصّه های تنهایی

    تو ای همسفر عشق من

    لحظه ها را دریاب

    ببین کجای جاده ایستاده ایم

    که اینگونه ز ره مانده ایم

    بشنو که جاده ی عشق

     بی امان صدایمان میکند

    و تا کوچ پرستوها

     منتظرمان هست

    که ره بسپریم

    در پیچ و خم جاده ها

    و فراز و نشیب راه

    و در طوفان حوادث روزگار

    تا مقصد عشق و دلدادگی

    حضور تو در قلبم

    چون کبوتر عشق

    لانه کرده است

    و عنقریب جوجه کبوتر هایمان

    از تخم سر در می آورند

    تا پرواز عشق را آغاز کنند

    پروازی بسوی

    رویای عشق و ابدیّت


    شاهرخ 94/06/27 ساعت 00:25 بامداد



     


















    نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم شهریور ۱۳۹۴ ساعت 20:29 توسط : ❤ شاهرخ ❤ | دسته :
  •    []